بعد از آن می نویسد:
ظواهر ماجرا منصور، حرمت بزرگداشت عید نوروز میباشد؛ به دلیل آن که این فعالیت، بزرگداشت شعائر کفار و زنده داشتن سنّت هایی میباشد که اسلام، آنهارا می رانده میباشد. این قصه گرچه دارای شرایط حجّیت وجود ندارد. البته مقاله کلی ای که در آن آمده (یعنی حرمت بزرگداشت شعائر کفار)، با ادلّه عامه به ثابت رسیده میباشد و این که عید باستانی از آن آداب و رسوم میباشد، به وجدانْ ثابت میشود.
و البته فتوای فقیهان، بر اساس استحباب غسل و روزه در عید باستانی، بر اساس قاعده تسامح در ادلّه سنن میباشد؛ اما این جا محل اجرای آن قاعده وجود ندارد؛ چون قاعده تسامح در ادلّه سنن، از مواقعی که احتمال حرمت تشریعی داراهستند، انصراف دارااست. [۳۷]
جناب آقای سید جواد مدرّسی در نوشتهی علمی ای در مجلّه «نور و روشنایی دانش» می نویسد: با وجود زد خورد احادیث و عدم اعتنا قدما و کدورت متن و عدم صدق گواهی، فتوای به مشروعیت عید باستانی، و گزینش روز آن، اختلال میباشد. راهی که باقی میماند، تمسک به ادلّه «تسامح در دلیل سنن» میباشد؛ و لکن انتخاب روز، گفتار بعض فقهاست خیر مضمون ماجرا؛ و عامل نام برده، دربرگیرنده سخن فقها نمیشود.
از جهت دیگر، نوروز از شعائر مجوسی و محتمل الحرمه میباشد و استدلال تسامح در سنن چنان که بعضا گفته اند از اینگونه موردی پشیمان میباشد. [۳۸]
آقای نبی جعفریان نیز در این مورد گفته میباشد: این بود آنچه در منابع شیعه قرن ششم درباره عید نوروزْ نقل گردیده است. دراین مورد، اساسی، به عبارتی ماجرا معلّی بن خنیس میباشد و جز آن، چیزی درباره پذیرش عید نوروز به دیده نمیخورد. منشأ آنچه در اثر ها آینده درباره استحباب غسل روز عید نوروز و نماز و دعای تشریفات ترحیم مشهد مربوطه آمده، همین نص میباشد و بس. اما مطالب دیگری نیز افزوده گردیده که منشأ آنانرا اشاره خوا هیم کرد. [۳۹]
و در مکان دیگر گفته میباشد:
و خلل این دو حدیث (مراد، دو حدیثی میباشد که ابن فهد حلّی در تأیید عید باستانی از معلّی نقل نموده است)، آن میباشد که در منابع قدیمی شیعه نیامده میباشد. علاوه بر آن، احادیث سابق الذکر که اساسا بایستی یکیاز باشد، دربردارنده دو نوع دانایی درباره روز عید باستانی میباشد کهاین، خویش، منشأ شبهه درباره آن گردیده و احتمال جعل آن را تقویت می نماید. علاوه بر آن، دانسته میباشد که، ابن غضایری گفته: «غالیان روایاتی را به معلّی بن خنیس نسبت داده اند و نمی قدرت بر خبر ها او متکی بودن کرد». دراینصورت، این ماجرا که بی تمایل غالیانه یا این که دیدگاه افراطی تمامی وجود ندارد ، از به عبارتی گروه مجعولاتی است که غالیان به معلّی نسبت داده اند. می بایست این دو نکته را نیز متذکر شد که نقل شده قرامطه (گرایشی متعلق به مذهب افراطی اسماعیلیه) دو روز را در سال که عید باستانی و مهرگان بوده روزه می گرفته اند. فورا می بایست تأکید کنیم که مجوسیان، خیر صرفا عید نوروز را روزه نمی گرفته اند، بلکه به نقل بیرونی اصولاً «مجوس را روزهای وجود ندارد و کسی که از وی روزه بگیرد، گنه نموده است». [۴۰]
ب. موافقان
آداب عید نوروز از قبیل روزه، نماز، دعا ها، در کتاب ها حدیثی و شرعی، از فرصت روضه خوان طوسی دربین عالمان شیعه اشاعه داشته میباشد.
روحانی طوسی (م۴۶۰ق) در «مصباح المتهجد)، [۴۱] بعداز وی ابن ادریس (م۵۹۸ق) در «السرائر) [۴۲] و آنگاه یحیی بن سعید (م۵۸۹ق) در «الجامع للشرائع) [۴۳] و بعد از او، شهید نخستین (م۷۸۶ق) در «القواعد و الفوائد) [۴۴] و نیز «الدروس) [۴۵]و «البیان) [۴۶] و «الذکری) [۴۷] و «اللمعه) [۴۸] بدان اشاره دارااست.
ابن فهد (م۸۴۱ق) در «المهذّب البارع) [۴۹] و متفحص کَرَکی (م۹۴۰ق) در «جامع المقاصد) [۵۰] و شهید ثانی (م۹۶۶ق) در «المسالک) [۵۱] و «تفصیل اللمعه) [۵۲] و متفحص اردبیلی(م۹۹۳ق) در «مجمع الفائده و البرهان) [۵۳] و روحانی بهایی(م۱۰۳۰ق) در «جامع عباسی) [۵۴] و «الحبل المتین) [۵۵] و فاضل هندی(م۱۱۳۷ق) در «کشف اللثام) [۵۶] و روضه خوان یوسف بحرانی (م۱۱۸۶ق) در «الحدائق الناضره) [۵۷] و کشف کننده الغطاء (م۱۲۲۸ق) در «کشف الغطاء) [۵۸] و نراقی (م۱۲۴۵ق) در «مستند الشیعه) [۵۹] و صاحب و مالک جواهر در (م۱۲۶۶ق) «جواهر الکلام) [۶۰] و روحانی انصاری (م۱۲۸۱ق) در «کتاب الطهاره) [۶۱] بهاین آدابْ فتوا داده اند.
همینطور در کتاب ها فتوایی و شرعی معاصر، زیرا: العروه الوثقی، [۶۲] جامع المدارک، [۶۳] المستند [۶۴] فتوا به این آداب به چشم میخورد.
در کتاب ها روایی نیز چنان که در نصیب ابتدا آوردیم ، آداب عید باستانی، در: مصباح المتهجّد، وسائل الشیعه و بحارالأنوار، حافظه گردیدهاست؛ چنان که داستان هایی نیز که به طوری ضمنی عید نوروز را تأیید می نمایند در: الکافی، کتاب اینجانب لایحضره الفقیه و دعائم الاسلام منقول میباشد.
شاید همین کثرت فتواها و نقل ها سبب ساز شدهاست که مالک «جواهر» بگوید:
غسل روز عید باستانی، نزد متأخران معروف میباشد؛ بلکه مخالفی در آن ندیدیم. [۶۵]
بجز این، همت محدّثان و فقیهان در پاسخگویی به بینش معارضان نیز درخور تفکر میباشد. علامه مجلسی در «بحارالأنوار»، بیشترین کارایی را دراین مورد به ایفا رسانده و شبهه های معارضان را جواب گفته میباشد؛ او در قسمتی از نوشتار مفصلش در عیب گیری داستان ابن شهرآشوب (در مذمت عید نوروز)، می نویسد:
این حدیث، با داستان هایی که معلّی بن خنیس آورده تضادومغایرت داراست و بر رده نداشتن عید باستانی در شریعتْ دلالت دارااست؛ لیک ماجرا های معلّی از دید مدرک، کار کشته خیس و نزد اصحاب ،مشهورتر ند.
از سوی دیگر می اقتدار خاطرنشان کرد کهاین، حدیث تقیه میباشد؛ به دلیل آنکه در احادیث «مناقب»، مطالبی مذکور که قضیه تقیه داراست. [۶۶]
بعداز او نیز عالمان دیگری به پاسخگویی اجمالی یا این که تفصیلی قدم برداشته اند.
روحانی انصاری در عیب گیری قصه «مناقب» میگوید:
ماجرا «مناقب» نمی تواند با روایات معلّی معارضه نماید؛ چون ماجرا معلّی نزد اصحاب، از آوازه بیشتری شامل است و احتمال تقیّه در داستان «مناقب» وجود دارااست. [۶۷]
همینطور صاحب و مالک «جواهر» در جانبداری از ماجرا های معلّی و عیب گیری حدیث «مناقب» می نویسد:
داستان معلّی مکان مناقشه در مدرک و دلالت ندارد؛ چنان که حدیث «مناقب» نمی تواند با آن معارضه نماید؛ به این دلیل که با سستی ای که در آن دیده میشود، احتمال تقیه نیز در آن می رود. [۶۸]
گفتنی میباشد حمل ماجرا «مناقب» بر تقیه بعید وجود ندارد؛ به دلیل آن که اهل سنّت، روزه عید نوروز را مکروه میدانند. [۶۹] و به این جهت، در تعارض قصه های معلّی و «مناقب»، جانب احادیث معلّی رجحان مییابد.
بجز اینها، رساله ها و کتبی نیز در تأیید فضیلت عید نوروز و احادیث معلّی تدوین گردیده، که بعضا به چاپ رسیده و بعضا دیگر، خطی مانده>اند. [۷۰]
سه. تحلیل آخری
چنان که تا قبل از این حافظه شد، این نوشتار، عید نوروز را از منظر حدیث و قصه می کاود و از تاریخ و روزنگار نگاری و فقه، صرفا آن را برمی برسد که به نحوی با حدیث و داستانْ مرتبط گردد و در انتقاد یا این که تأیید آن، سودمند افتد.
در حال حاضر نکته هایی درباب این احادیثْ آورده میشود تا بعداز آن به عده بندی پایانی مجاورت شویم.
یکم: در انتقاد عید باستانی، چهار حدیث آوردیم. این روایات، به هیچ رو قابل تصحیح و اعتبار نیستند؛ چون:
۱٫ داستان نخستین و چهارم، مضمونی واحد دارا هستند که ویّلی در مصادر شیعه و دومین در مصادر اهل سنّت خاطر گردیدهاست. قصه شیعی را به قطب راوندی (از عالمان قرن ششم) نسبت داده اند که در کتاب «مستدرک الوسائل» حاجی نوری (م۱۳۲۰ق) قصه گردیده است. این ماجرا، قبل از آن که در مصادر سابقْ جان دار وجود ندارد، مضمون آن را هم نمی قدرت تأیید کرد؛ چون چه گونه دو عید نوروز اهل ایران در جزیره العرب در سال های اولیه اسلام، رایج و مرسوم بود که نبی(ص) آن ها را با فطر و اضحی منسوخ بدارد؟! بی شک وتردید، عید باستانی و مهرگان، از دین هایی باستانی ایرانیان اند که شهرت شان، بعداز رابطه اعراب با ایرانیان، بدان میهن رفته میباشد و قبل از آن، آن چنان مورد قبول مردمان نبوده اند که رسول(ص) آنانرا با اعیاد اسلامی نسخه ها نماید.
حدیث دیگر، آن میباشد که آلوسی آورده میباشد و تعبیرهای «عید نوروز» و «مهرگان» در متن آن وجود ندارد و ظاهراً راویان، این دو را از روی احتمال (خیر جدا و اعتقادوباور)، به ماجرا افزوده اند. به این رو آلوسی بعد از نقل حدیث میگوید: «قیل: هما النیروز والمهرجان». گفتنی میباشد که برخی نویسندگان، این اضافه را به آلوسی نسبت داده اند که جزو حدیث آورده میباشد:
آلوسی در «بلوغ الارب»(ج۱، ص۳۶۴، قاهره، ۱۹۲۵م) نقل می نماید که انصار، نوروز و مهرگان را بر حضرت پیامبر(ص) عرضه کردند. حضرت فرمودند: خدا متعال، عالی از آن را (فطر و اضحی را) به اینجانب داده میباشد. [۷۱]
چنان که تا قبل از این آوردیم، داستان آلوسی اینگونه میباشد:
گام النبی(ص) المدینه و لهم یومان یلعبون فیهما. فقال: «ما هذا الیومان؟». فقالوا: کنّا نلعب فیهما فی الجاهلیه. فقال: «قد أبدله اللّه بلندمرتبه بهما خیراً منهما: یوم الأضحی و یوم الفطر». قیل: هما النیروز و المهرجان.
۲٫ قصه «مناقب»، قبلی از آن که مرسل میباشد و با تعبیروتفسیر «حُکیَ (آورده اند)» نقل شدهاست، خیر حاکی آن مشخص و معلوم میباشد و خیر مصدر نقل ابن شهرآشوب.
۳٫ داستان بخاری که علی(ع) کادو عید باستانی را نمی به عهده گرفت، قبل از آن که با قصه دیگر بخاری که علی(ع) کادو عید باستانی را می عهده دار شد معارضه داراست، با نقل های بسیار دیگر شیعی نیز ناسازگار میباشد و نمی اقتدار به آن، استناد جُست.
دوم: در چک سندی قصه های موافق، می اقتدار اینگونه بیان کرد:
۱٫ ماجرا کلینی از گواهی دارای اعتبار برخورداراست.
۲٫ ماجرا روحانی طوسی از معلّی، در حالتی که چه سوای مدرک میباشد، لیکن او در کتاب «فهرست» به کتاب معلّی مدرک دارای اعتبار دارااست. [۷۲] محتمل میباشد آن قصه، مطابق همین مدرک باشد.
۳٫ علامه مجلسی در« زاد المعاد» میگوید: «به اسانید معتبره از معلّی بن خنیس که از خاصیت حضرت درستگو(ع) بوده میباشد، منقول میباشد) [۷۳] و آن گاه روایتی را نقل می نماید که پایین آن، بر اساس روایتی میباشد که روضه خوان در «مصباح» آورده میباشد.
۴٫ نقل این قصه ها در مصادر کهنی زیرا: الکافی، کتاب اینجانب لا یحضره الفقیه، مصباح المتهجّد و دعائم الاسلام، میتواند شاهدی بر اعتبار آنها باشد.
بر این محور می قدرت اعلامکرد از آحاد روایات دوازده گانه می اقتدار این مقاله را به پیشوایان فقهی نسبت اعطا کرد که اخلاق ایرانیان در گرامیداشت عید نوروز، در مرأی و منظر آنها بوده و خیر فقط مخالفتی با آن نکرده اند، بلکه نسبت به اصل آن و یه خرده رفتارهای ضمنی آن، روی خوش علامت داده و تشویق کرده اند.
بلی؛ ما معتقدیم که بر اساس این روایات و فارغ از شواهد تاریخی دیگر، نمی قدرت ویژگی های جان دار در آنانرا به ثابت رساند و اشارات تاریخی جان دار در آنهارا تأیید کرد. چنان که به دلیل بعضی نکات تاریخی نامعلوم در آن ها نمی قدرت این کلیّت را تضعیف کرد و نادیده انگاشت.
سوم: رسیدگی مصادر قدیمی، نشانه میدهد که عید نوروز تحت عنوان یک آئین اهل ایران، در فرهنگ و تمدن مسلمان ها و شیعه هاْ اشاعه داشته میباشد.
اکنون شواهد این دستور را بجز احادیث خاطر گردیده، بازگو میکنیم:
۱٫ به اطمینان برخی متخصصان تبدیل گاه شمار، در گرد هم آیی مشورتی خلیفه دوم برای انتخاب روزنگار، هرمزان نو مسلمانْ کمپانی داشت و روزنگار اهل ایران را برای حاضران تفصیل کرد و خلیفه، آن روزنگار را برای کارها دیوانی و خراج عهده دار شد [۷۴] و پرنور میباشد که عید باستانی، جزئی از روزنگار اهل ایران بهحساب میآید.
بعد از آن می نویسد:
ظواهر ماجرا منصور، حرمت بزرگداشت عید نوروز میباشد؛ به دلیل آن که این فعالیت، بزرگداشت شعائر کفار و زنده داشتن سنّت هایی میباشد که اسلام، آنهارا می رانده میباشد. این قصه گرچه دارای شرایط حجّیت وجود ندارد. البته مقاله کلی ای که در آن آمده (یعنی حرمت بزرگداشت شعائر کفار)، با ادلّه عامه به ثابت رسیده میباشد و این که عید باستانی از آن آداب و رسوم میباشد، به وجدانْ ثابت میشود.
و البته فتوای فقیهان، بر اساس استحباب غسل و روزه در عید باستانی، بر اساس قاعده تسامح در ادلّه سنن میباشد؛ اما این جا محل اجرای آن قاعده وجود ندارد؛ چون قاعده تسامح در ادلّه سنن، از مواقعی که احتمال حرمت تشریعی داراهستند، انصراف دارااست. [۳۷]
جناب آقای سید جواد مدرّسی در نوشتهی علمی ای در مجلّه «نور و روشنایی دانش» می نویسد: با وجود زد خورد احادیث و عدم اعتنا قدما و کدورت متن و عدم صدق گواهی، فتوای به مشروعیت عید باستانی، و گزینش روز آن، اختلال میباشد. راهی که باقی میماند، تمسک به ادلّه «تسامح در دلیل سنن» میباشد؛ و لکن انتخاب روز، گفتار بعض فقهاست خیر مضمون ماجرا؛ و عامل نام برده، دربرگیرنده سخن فقها نمیشود.
از جهت دیگر، نوروز از شعائر مجوسی و محتمل الحرمه میباشد و استدلال تسامح در سنن چنان که بعضا گفته اند از اینگونه موردی پشیمان میباشد. [۳۸]
آقای نبی جعفریان نیز در این مورد گفته میباشد: این بود آنچه در منابع شیعه قرن ششم درباره عید نوروزْ نقل گردیده است. دراین مورد، اساسی، به عبارتی ماجرا معلّی بن خنیس میباشد و جز آن، چیزی درباره پذیرش عید نوروز به دیده نمیخورد. منشأ آنچه در اثر ها آینده درباره استحباب غسل روز عید نوروز و نماز و دعای تشریفات ترحیم مشهد مربوطه آمده، همین نص میباشد و بس. اما مطالب دیگری نیز افزوده گردیده که منشأ آنانرا اشاره خوا هیم کرد. [۳۹]
و در مکان دیگر گفته میباشد:
و خلل این دو حدیث (مراد، دو حدیثی میباشد که ابن فهد حلّی در تأیید عید باستانی از معلّی نقل نموده است)، آن میباشد که در منابع قدیمی شیعه نیامده میباشد. علاوه بر آن، احادیث سابق الذکر که اساسا بایستی یکیاز باشد، دربردارنده دو نوع دانایی درباره روز عید باستانی میباشد کهاین، خویش، منشأ شبهه درباره آن گردیده و احتمال جعل آن را تقویت می نماید. علاوه بر آن، دانسته میباشد که، ابن غضایری گفته: «غالیان روایاتی را به معلّی بن خنیس نسبت داده اند و نمی قدرت بر خبر ها او متکی بودن کرد». دراینصورت، این ماجرا که بی تمایل غالیانه یا این که دیدگاه افراطی تمامی وجود ندارد ، از به عبارتی گروه مجعولاتی است که غالیان به معلّی نسبت داده اند. می بایست این دو نکته را نیز متذکر شد که نقل شده قرامطه (گرایشی متعلق به مذهب افراطی اسماعیلیه) دو روز را در سال که عید باستانی و مهرگان بوده روزه می گرفته اند. فورا می بایست تأکید کنیم که مجوسیان، خیر صرفا عید نوروز را روزه نمی گرفته اند، بلکه به نقل بیرونی اصولاً «مجوس را روزهای وجود ندارد و کسی که از وی روزه بگیرد، گنه نموده است». [۴۰]
ب. موافقان
آداب عید نوروز از قبیل روزه، نماز، دعا ها، در کتاب ها حدیثی و شرعی، از فرصت روضه خوان طوسی دربین عالمان شیعه اشاعه داشته میباشد.
روحانی طوسی (م۴۶۰ق) در «مصباح المتهجد)، [۴۱] بعداز وی ابن ادریس (م۵۹۸ق) در «السرائر) [۴۲] و آنگاه یحیی بن سعید (م۵۸۹ق) در «الجامع للشرائع) [۴۳] و بعد از او، شهید نخستین (م۷۸۶ق) در «القواعد و الفوائد) [۴۴] و نیز «الدروس) [۴۵]و «البیان) [۴۶] و «الذکری) [۴۷] و «اللمعه) [۴۸] بدان اشاره دارااست.
ابن فهد (م۸۴۱ق) در «المهذّب البارع) [۴۹] و متفحص کَرَکی (م۹۴۰ق) در «جامع المقاصد) [۵۰] و شهید ثانی (م۹۶۶ق) در «المسالک) [۵۱] و «تفصیل اللمعه) [۵۲] و متفحص اردبیلی(م۹۹۳ق) در «مجمع الفائده و البرهان) [۵۳] و روحانی بهایی(م۱۰۳۰ق) در «جامع عباسی) [۵۴] و «الحبل المتین) [۵۵] و فاضل هندی(م۱۱۳۷ق) در «کشف اللثام) [۵۶] و روضه خوان یوسف بحرانی (م۱۱۸۶ق) در «الحدائق الناضره) [۵۷] و کشف کننده الغطاء (م۱۲۲۸ق) در «کشف الغطاء) [۵۸] و نراقی (م۱۲۴۵ق) در «مستند الشیعه) [۵۹] و صاحب و مالک جواهر در (م۱۲۶۶ق) «جواهر الکلام) [۶۰] و روحانی انصاری (م۱۲۸۱ق) در «کتاب الطهاره) [۶۱] بهاین آدابْ فتوا داده اند.
همینطور در کتاب ها فتوایی و شرعی معاصر، زیرا: العروه الوثقی، [۶۲] جامع المدارک، [۶۳] المستند [۶۴] فتوا به این آداب به چشم میخورد.
در کتاب ها روایی نیز چنان که در نصیب ابتدا آوردیم ، آداب عید باستانی، در: مصباح المتهجّد، وسائل الشیعه و بحارالأنوار، حافظه گردیدهاست؛ چنان که داستان هایی نیز که به طوری ضمنی عید نوروز را تأیید می نمایند در: الکافی، کتاب اینجانب لایحضره الفقیه و دعائم الاسلام منقول میباشد.
شاید همین کثرت فتواها و نقل ها سبب ساز شدهاست که مالک «جواهر» بگوید:
غسل روز عید باستانی، نزد متأخران معروف میباشد؛ بلکه مخالفی در آن ندیدیم. [۶۵]
بجز این، همت محدّثان و فقیهان در پاسخگویی به بینش معارضان نیز درخور تفکر میباشد. علامه مجلسی در «بحارالأنوار»، بیشترین کارایی را دراین مورد به ایفا رسانده و شبهه های معارضان را جواب گفته میباشد؛ او در قسمتی از نوشتار مفصلش در عیب گیری داستان ابن شهرآشوب (در مذمت عید نوروز)، می نویسد:
این حدیث، با داستان هایی که معلّی بن خنیس آورده تضادومغایرت داراست و بر رده نداشتن عید باستانی در شریعتْ دلالت دارااست؛ لیک ماجرا های معلّی از دید مدرک، کار کشته خیس و نزد اصحاب ،مشهورتر ند.
از سوی دیگر می اقتدار خاطرنشان کرد کهاین، حدیث تقیه میباشد؛ به دلیل آنکه در احادیث «مناقب»، مطالبی مذکور که قضیه تقیه داراست. [۶۶]
بعداز او نیز عالمان دیگری به پاسخگویی اجمالی یا این که تفصیلی قدم برداشته اند.
روحانی انصاری در عیب گیری قصه «مناقب» میگوید:
ماجرا «مناقب» نمی تواند با روایات معلّی معارضه نماید؛ چون ماجرا معلّی نزد اصحاب، از آوازه بیشتری شامل است و احتمال تقیّه در داستان «مناقب» وجود دارااست. [۶۷]
همینطور صاحب و مالک «جواهر» در جانبداری از ماجرا های معلّی و عیب گیری حدیث «مناقب» می نویسد:
داستان معلّی مکان مناقشه در مدرک و دلالت ندارد؛ چنان که حدیث «مناقب» نمی تواند با آن معارضه نماید؛ به این دلیل که با سستی ای که در آن دیده میشود، احتمال تقیه نیز در آن می رود. [۶۸]
گفتنی میباشد حمل ماجرا «مناقب» بر تقیه بعید وجود ندارد؛ به دلیل آن که اهل سنّت، روزه عید نوروز را مکروه میدانند. [۶۹] و به این جهت، در تعارض قصه های معلّی و «مناقب»، جانب احادیث معلّی رجحان مییابد.
بجز اینها، رساله ها و کتبی نیز در تأیید فضیلت عید نوروز و احادیث معلّی تدوین گردیده، که بعضا به چاپ رسیده و بعضا دیگر، خطی مانده>اند. [۷۰]
سه. تحلیل آخری
چنان که تا قبل از این حافظه شد، این نوشتار، عید نوروز را از منظر حدیث و قصه می کاود و از تاریخ و روزنگار نگاری و فقه، صرفا آن را برمی برسد که به نحوی با حدیث و داستانْ مرتبط گردد و در انتقاد یا این که تأیید آن، سودمند افتد.
در حال حاضر نکته هایی درباب این احادیثْ آورده میشود تا بعداز آن به عده بندی پایانی مجاورت شویم.
یکم: در انتقاد عید باستانی، چهار حدیث آوردیم. این روایات، به هیچ رو قابل تصحیح و اعتبار نیستند؛ چون:
۱٫ داستان نخستین و چهارم، مضمونی واحد دارا هستند که ویّلی در مصادر شیعه و دومین در مصادر اهل سنّت خاطر گردیدهاست. قصه شیعی را به قطب راوندی (از عالمان قرن ششم) نسبت داده اند که در کتاب «مستدرک الوسائل» حاجی نوری (م۱۳۲۰ق) قصه گردیده است. این ماجرا، قبل از آن که در مصادر سابقْ جان دار وجود ندارد، مضمون آن را هم نمی قدرت تأیید کرد؛ چون چه گونه دو عید نوروز اهل ایران در جزیره العرب در سال های اولیه اسلام، رایج و مرسوم بود که نبی(ص) آن ها را با فطر و اضحی منسوخ بدارد؟! بی شک وتردید، عید باستانی و مهرگان، از دین هایی باستانی ایرانیان اند که شهرت شان، بعداز رابطه اعراب با ایرانیان، بدان میهن رفته میباشد و قبل از آن، آن چنان مورد قبول مردمان نبوده اند که رسول(ص) آنانرا با اعیاد اسلامی نسخه ها نماید.
حدیث دیگر، آن میباشد که آلوسی آورده میباشد و تعبیرهای «عید نوروز» و «مهرگان» در متن آن وجود ندارد و ظاهراً راویان، این دو را از روی احتمال (خیر جدا و اعتقادوباور)، به ماجرا افزوده اند. به این رو آلوسی بعد از نقل حدیث میگوید: «قیل: هما النیروز والمهرجان». گفتنی میباشد که برخی نویسندگان، این اضافه را به آلوسی نسبت داده اند که جزو حدیث آورده میباشد:
آلوسی در «بلوغ الارب»(ج۱، ص۳۶۴، قاهره، ۱۹۲۵م) نقل می نماید که انصار، نوروز و مهرگان را بر حضرت پیامبر(ص) عرضه کردند. حضرت فرمودند: خدا متعال، عالی از آن را (فطر و اضحی را) به اینجانب داده میباشد. [۷۱]
چنان که تا قبل از این آوردیم، داستان آلوسی اینگونه میباشد:
گام النبی(ص) المدینه و لهم یومان یلعبون فیهما. فقال: «ما هذا الیومان؟». فقالوا: کنّا نلعب فیهما فی الجاهلیه. فقال: «قد أبدله اللّه بلندمرتبه بهما خیراً منهما: یوم الأضحی و یوم الفطر». قیل: هما النیروز و المهرجان.
۲٫ قصه «مناقب»، قبلی از آن که مرسل میباشد و با تعبیروتفسیر «حُکیَ (آورده اند)» نقل شدهاست، خیر حاکی آن مشخص و معلوم میباشد و خیر مصدر نقل ابن شهرآشوب.
۳٫ داستان بخاری که علی(ع) کادو عید باستانی را نمی به عهده گرفت، قبل از آن که با قصه دیگر بخاری که علی(ع) کادو عید باستانی را می عهده دار شد معارضه داراست، با نقل های بسیار دیگر شیعی نیز ناسازگار میباشد و نمی اقتدار به آن، استناد جُست.
دوم: در چک سندی قصه های موافق، می اقتدار اینگونه بیان کرد:
۱٫ ماجرا کلینی از گواهی دارای اعتبار برخورداراست.
۲٫ ماجرا روحانی طوسی از معلّی، در حالتی که چه سوای مدرک میباشد، لیکن او در کتاب «فهرست» به کتاب معلّی مدرک دارای اعتبار دارااست. [۷۲] محتمل میباشد آن قصه، مطابق همین مدرک باشد.
۳٫ علامه مجلسی در« زاد المعاد» میگوید: «به اسانید معتبره از معلّی بن خنیس که از خاصیت حضرت درستگو(ع) بوده میباشد، منقول میباشد) [۷۳] و آن گاه روایتی را نقل می نماید که پایین آن، بر اساس روایتی میباشد که روضه خوان در «مصباح» آورده میباشد.
۴٫ نقل این قصه ها در مصادر کهنی زیرا: الکافی، کتاب اینجانب لا یحضره الفقیه، مصباح المتهجّد و دعائم الاسلام، میتواند شاهدی بر اعتبار آنها باشد.
بر این محور می قدرت اعلامکرد از آحاد روایات دوازده گانه می اقتدار این مقاله را به پیشوایان فقهی نسبت اعطا کرد که اخلاق ایرانیان در گرامیداشت عید نوروز، در مرأی و منظر آنها بوده و خیر فقط مخالفتی با آن نکرده اند، بلکه نسبت به اصل آن و یه خرده رفتارهای ضمنی آن، روی خوش علامت داده و تشویق کرده اند.
بلی؛ ما معتقدیم که بر اساس این روایات و فارغ از شواهد تاریخی دیگر، نمی قدرت ویژگی های جان دار در آنانرا به ثابت رساند و اشارات تاریخی جان دار در آنهارا تأیید کرد. چنان که به دلیل بعضی نکات تاریخی نامعلوم در آن ها نمی قدرت این کلیّت را تضعیف کرد و نادیده انگاشت.
سوم: رسیدگی مصادر قدیمی، نشانه میدهد که عید نوروز تحت عنوان یک آئین اهل ایران، در فرهنگ و تمدن مسلمان ها و شیعه هاْ اشاعه داشته میباشد.
اکنون شواهد این دستور را بجز احادیث خاطر گردیده، بازگو میکنیم:
۱٫ به اطمینان برخی متخصصان تبدیل گاه شمار، در گرد هم آیی مشورتی خلیفه دوم برای انتخاب روزنگار، هرمزان نو مسلمانْ کمپانی داشت و روزنگار اهل ایران را برای حاضران تفصیل کرد و خلیفه، آن روزنگار را برای کارها دیوانی و خراج عهده دار شد [۷۴] و پرنور میباشد که عید باستانی، جزئی از روزنگار اهل ایران بهحساب میآید.

راهنمای آمادهسازی مسجد یا سالن برای مراسم ترحیم؛ از چیدمان تا امکانات رفاهی