ما اهل ایران هستیم چرا اذانخوانهای ما از ایالات متحده عربی پیروی مینمایند؟
ایرانیان دیگر عادت کردهاند تا روزه خویش را بعد از شنیدن صدای کسی بگشایند که پخش آن از رسانه ملی کشورمان، بیش تر از نیم قرن عمر داراست. سالهاست کهاین اذان، جزیی از تاریخ ملت ما گردیده و خاطرات تعدادی نسل به آن گره خورده میباشد. این مقاله بازخوانی میباشد گزارشی میباشد که سال ۱۳۸۷ در همشهری مرز و بوم تشریفات ترحیم مشهد اینجانب منتشر گردیدهاست.
مؤذنزاده
همشهری آنلاین، سالهاست که صدای این اذان، در فیلمها و سریالهای تلویزیونی شنیده می گردد و از مناره مسجدها پخشمی شود. ولی شاید کمتر کسی گوینده این اذان را بشناسد و بداند کهاین اذان در دستگاهی اهل ایران خوانده شدهاست. صدای مؤذنزاده تا سالها دربین ما خواهد بود و نسلهای آتی نیز از آن خاطرهها خواهند داشت.
رحیم اولیه مهرماه سال ۱۳۰۴ در اردبیل به عالم آمد. اذانگویی، مدیحهخوانی و منبری را از پدرش روحانی عبدالکریم به ارث موفقیت و تا انتها قدمت منش اورا افزود. خودش در گفتگوای گفته میباشد که اذانگویی در خانواده آنها، ۱۵۰ سال عمر داراست و اسم خاندان آن ها بههمین ادله موذن گردیده؛ «وقتی که آن موقعها در اردبیل شناسنامه میدادند، به تناسب فعالیت و رشته، اسم خانوادگی تعیین میکردند. به پدربزرگم هم گفته بودند تو چهکارهای؟ گفته بود موذن. گفته بودند اسم خانوادگی شما موذن میباشد».
رحیم در کودکی به مدرسهمنزل میرود و زیر لحاظ میرزا عزیز، قرآن را فرا میگیرد. به گفته خودش: «در آن زمانه ما عوض متوسطه مدرسه میرفتیم. همگی هم متدین بودند. خانوادهها در زمان ما در اولِ فرمان، نوپاها را با قرآن مانوس میکردند. ما هم بعداز طی این مرحله، به مکتب حاج ابراهیم آمدیم. شاگرد بودیم به اصطلاح امروز، اما حین طلبگی این اذان با ما یار و همدم بود». بعداز یادگیری اصول روضهخوانی و اذانگویی، با ملازمت بابا در مسجد اردبیل بدینشغل سرگرم می شود و گاهی هم برای تلاوت روضه به شهرهای گوشه و کنار، خصوصا تالش میرود.
پسر بهمکان بابا
با سکونت بابا در طهران، رحیم موذن برای علم آموزی حوزوی رهسپار قم می شود. حاج مهدی سراج - از دوستان رحیم - میگوید: «هنگامی روحانی مهربان به طهران میاید، رحیم را برای درس تلاوت به قم میفرستد. صدای رحیم آنقدر عالی بود که دیگر مدام وی برای مجالس در قم میخوانده میباشد. مداحان قم پیش روحانی کریم و مهربان گلایه کرده بودند که با وارد شدن رحیم ما از فعالیت افتادهایم». رحیم درس میخواند و ظهرها در بقاع حضرت معصومه اذان میاذعان کرد.
سال ۱۳۲۹ روضه خوان کریم ومهربان فوت مینماید و رحیم که تنها ۲۵ سال سن داراست، به طهران میاید تا مکان خالی بابا را در مسجد امام پرکند. خودش قصه را اینسیرتکامل تعریف و تمجید نموده است: «مرحوم پدرم سال ۱۳۲۲ برای اول توشه اذان را در رادیو بیان کرد و همین مراحل تا سال ۱۳۲۶ که نرمافزار سحری را به طور زنده جاری ساختن میکرد ادامه داشت. وی در سال ۱۳۲۹ سکته کرد و اینجانب قبول کردم مکان وی اذان بیان کنم تا الان که با این سن و سال هنوز مشغولم و افتخار دارم که با بیان کردن آن یک اذان، برای اسلام و مملکتم کاری کردهام. ما که خیر گنج داریم، خیر مکنت و همین یک اذان برایمان شایسته ترین نه میباشد». در این سال میباشد که اسم خانوادگی وی نزد عموم از موذن به موذنزاده اردبیلی تغییرو تحول مینماید. جعفر موذنزاده اردبیلی - پسر ارشد حاج رحیم- تعریفوتمجید مینماید که «هنگامی روضه خوان کریم و مهربان میمیرد و پدرم به جایش اذان می گوید، مجریان رادیو کشور ایران برای معرفی وی به عموم، زاده اردبیلی را به خویشان پدرم اضافه مینمایند تا به شنوندگان بگویند وی پسر روحانی کریم ومهربان میباشد. راز همین مورد، کلیه تفکر کردند که اسمخانوادگی بابا اینجانب موذنزاده اردبیلی میباشد و همین اسم هم تا انتها روی وی ماند».
ملکه عفووبخششکن - همسر رحیم موذنزاده اردبیلی - تعریفوتمجید مینماید که حاج رحیم حدود سال ۱۳۳۰ به اردبیل می آید و از وی خواستگاری مینماید؛ «۴ ماه بود که پدرش فوت کرده بود. ما عروسی کردیم و آمدیم طهران. خانوادههای ما با هم اهالی بودند و مستقر یک محله بودیم. به یک کدام از اهالیها زیر میزی داده بود و گفته بود کهاین دختر را برای اینجانب خواستگاری کن! اینجانب تا پس از عقد ندیده بودمش. مرا در آشپزخانه پدرم عقد کردند و بردند منزل وی. آنجا برای اولیتوشه دیدمش. خودش میاعلامکرد تا قبل از این یکتوشه مرا چشم بوده».
حاج رحیم بعداز تزویج، مجدد به طهران بازمیخواهد شد. همسر آن مرحوم ادامه میدهد: «۱۵ روز پس از عروسی آمدیم طهران. اولیه در بازار طهران مستاجر بودیم و سپس رفتیم خیابان سینا یک منزل خرد گرفتیم. بعد از آن آنجا را هم فروختیم و آمدیم آریانا (صاحب اشتر) معاش کردیم. یکسری سالی هم آنجا بودیم و انتها رمز آمدیم اینجا(مهرشهر کرج)». به گفته حاج عسگر عاشقی، منزل حاج رحیم در مهرشهر کرج خرد بود و وی مدام به جوک این منزل را زندان موسی بنجعفر مینامیده میباشد. همسر موذنزاده هم این مورد را پذیرش مینماید: «۲ تا اتاق داشتیم و ۶تا طفل».
ما اهل ایران هستیم چرا اذانخوانهای ما از ایالات متحده عربی تبعیت مینمایند؟
کودکی، جوانی، میانسالی تا پیری حاجرحیم موذنزاده
اتصال به بالا در رادیو
تا سال ۱۳۳۴ که صدای حاج رحیم در رادیو ضبط خواهد شد، موذنزاده اردبیلی برای مسجد امام و رادیو ملی بهشکل زنده اذان میاذعان کرد. خانم عفووبخششکن میگوید: «ماه رمضان، هر روز با هم میرفتیم مسجد ارگ. اینجانب خارج میماندم و وی می رفت اذانش را میاظهار کرد و با هم برمیگشتیم منزل. از به عبارتیجا هم بی واسطه در رایو پخش میشد».
جعفر موذنزاده میگوید: «سال ۱۳۳۴ بابا به رادیو میرود و از مهندس محبی - مسؤول استودیو ۶ - می خواهد که اذانش را ضبط نمایند. ماه رمضان بود و از وی می خواهند که برود پس از افطار برای ضبط بیاید. بابا قبول نمینماید و می گوید الان بایستی اذانش را ضبط نمایند. خودش میگفته آن روز حالا خاصی داشته و بیان کننده بهاش الهام گردیده بود که می بایست اذان را به عبارتی لحظه برای ضبط بخواند. خلاصه مسؤولان رادیو قبول مینمایند و بابا برای ضبط به استودیو میرود. به گفته خودش، هنگامی برای ضبط این اذان به استودیوی رادیو رفته، اذان را در تک تک کنارهها آزمون کرده و چشم که جا نمیافتد. به عبارتیطور که می دانید، دستگاه بیات سوراخ یک اندوه خاصی دارااست و بابا هم در همین دستگاه، در کناره روحالارواح، اذان را خوانده. میاظهار کرد زمانی اذان را درین کناره خواندم، شم کردم که به بالا وصل شدم. دیگر تا نقطه نهایی اذان در استودیو نبودم».
جعفر خاطره جالبی را از عهدوپیمان پدرش از اولین ضبط این اذان در رادیو تعریفوتمجید مینماید: «زمانی بابا اذان را می خواند، یکیاز خوانندههای مطرح موسیقی اهل ایران که در اکنون تماشایش بوده، با تعجب از وی می پرسد که اذان را در چه کنارهای خواندی؟ بابا هم میگوید کناره روحالارواح. آن خواننده دارای اسم و رسم به وی میگوید که تابههم اکنون این کناره را نشنیده بوده».
خویش حاج رحیم در اظهارکردوگو با خبرگزاری ایسنا ماجرای ضبط اذانش را اینسیرتکامل تعریفوتمجید مینماید: «یک روزی تصمیم گرفتم تا یک اذان یادگاری بیان کنم. در استودیوی ۶ صدا و سیما، هر کنارهای انداختم، نشد تا اینکه آن را در روحالارواح آواز بیات سوراخ این چنین که بیشتراز ۵۰ سال میباشد پخش میگردد گفتم. ما اهل ایران هستیم و اذان ما بایستی برخاسته از خودمان باشد. الان اذانخوانهایی می باشند که از ایالات متحده عربی پیروی مینمایند و این نیکو وجود ندارد و خویش ما بایستی خلاقیت به خرج دهیم. الان ۵۰ سال میباشد که کسی نتوانسته روی این اذان اینجانب، اذان بگوید؛ حتی برادرم سلیم که آن صدای گیرا و قشنگ را دارااست و این خواست خداست؛ به عبارتی خدایی که میگوید در شرایطی که با اینجانب یکصدایی نمایید، محبت شمارا به قلوب همگی میاندازم».
به گفته پسر ارشد وی، موذنزاده تا ۱۳۵۷ و موفقیت انقلاب اسلامی، هر سال برای تجدید ضبط اذانش به رادیو میرفته: «از سال ۳۴ به آنگاه، بابا هر سال برای ضبط به رادیو میرفت و اذانش را دوباره می خواند. به هیچ عنوان از طرف رادیو فرمان بوده کهاین حادثه بیفتد. تلویزیون الان بیشتر اذان ضبط گردیده سال ۵۶ پدرم را پخش مینماید. شبکه ۵ که مدام این اذان را پخش مینماید اما برخیزمان ها چشمام که شبکههای ۱ و ۳، اذان ضبط گردیده سالهای ۳۴ و ۳۵ را پخش مینمایند. صدای بابا درین اذان، بسیار روشن، جوانخیس و رساتر میباشد و عالی که توجه فرمائید، میتوانید تفاوتشان را تشخیص دهید».
بیماری آلزایمر و بیماری
در دهه پنجم معاش رحیم موذنزاده اردبیلی، زمان گمنامی وی استارت می گردد. موذنزاده در بعضی مساجد طهران مناجات و روضه میاعلام کرد و هر سال، شبهای عاشورا در مسجد اردبیلیها به منبر می رفت. جز خانواده و دوستان، کمتر کسی از وجود وی با خبر بود. پسر گران قدر موذنزاده میگوید: «همگی درنگ میکردند که پدرم فوت نموده است. هیچکس تا سالها پیگیر نشد که وی کجاست و چه مینماید. تلویزیون و رادیو اذان اورا پخش میکردند و عموم هم این اذان را دوست داشتند البته هیچکس سراغی از وی نمیگرفت». همسر وی نیز از موقعیت بد مالی معاششان می گوید: «اینجانب در منزل مواظب کودکها بودم و وی صبح می رفت و شب میآمد. معاش ما خیلی خلل بود. کودکها یک کدام ازیک کدام از به جهان میآمدند و خرج و هزینه های معاش کفاف نمیاعطا کرد. شغل موذنزاده هم صرفا منبر بود و فعالیت دیگری نمیکرد. روزی یک مجلس میرفت و خرج معاش درنمیآمد».
جعفر تمجید مینماید که چه گونه به زنده بودن حاج رحیم پیمیبرند: «آقای غلامرضایی - اجراکننده تلویزیون - خیلی اذان پدرم را دوست داشت و تمجید میکرد که از هر که درباره موذنزاده اردبیلی پرسیده، گفتهاند نخستین انقلاب فوت نموده است. غلامرضایی میگوید یک روز با یک آذریلهجه واکنش کردم و از وی سراغ موذنزاده را گرفتم و وی به اینجانب اعلامکرد که زنده میباشد».
براین اساس، بعداز ۲۵ سال و در حالی که فقط ۲ سال به نقطه نهایی قدمت وی باقیمانده بود، موذنزاده اردبیلی مجددا کشف می گردد و یکیاز خبرگزاریها هم با وی اذعان کردوگو مینماید.
«بیماری بابا از سال ۷۴ آغاز شد و در سال ۸۴ به نقطع ی عطف رسید. این اواخر، سرطان از مثانه به همه و کبد و ریههایش رسیده بود». جعفر تعریف و تمجید مینماید که فقط یکتوشه از بابا گلهای درباره بیماریاش شنیده میباشد؛ «در آحاد مدتی که بیمار بود، ابدا گله و گلایه نمی کرد و خیلی آهسته بود؛ جز یکتوشه که به اینجانب اعلام کرد نمیدانم چرا این مریضی را گرفتهام. آدمی مذهبی بود و دکترها برای مریضیاش به وی سوند بسته بودند. وی هم همیشه مراقب بود که نجس نشود. صرفا این قضیه بود که خیلی ناراحتش می کرد».
حاج مهدی سراجزاده - دوست جوان موذنزاده اردبیلی - هم تاکید مینماید کهاین سخن را به وی هم گفته میباشد: «یادم میباشد که در درمان گاه بودیم و ۵ روز باقیمانده بود به رفتنش. تا آنروز حتی یکتوشه هم ندیده بودم که از شرایط خویش گله نماید البته آنروز دست مرا گرفت و اظهار کرد مهدی، چرا اینجانب بدین روز افتادم و این مریضی نصیبم شد؟ دیدههایش مملواز اشک گردیده بود و اینجانب هم نالهام گرفته بود. پیش از اینکه چیزی بیانکنم، خودش فورا اظهار کرد که تمامیچیز خواست خداست. آنگاه هم محیط عوض شد و خندید».
همسر آن مرحوم هم از روزهای بیماری موذنزاده تمجید مینماید؛ «این اواخر خیلی مریضی کشید و همگیاش مریض خانه بود. بیچاره به هیچ عنوان اهل تشر زدن خلا. اینجانب بداخلاقی میکردم؛ خب انسان بایستی راستش را بگوید؛ اینجانب هر چی میگفتم، به هیچ عنوان حرفی نمیزد».
حاجی به دیار باقی رفت
موذنزاده در واپسین ماههای معاشاش نهایتا برنده میشود به آرزوی خویش رسد و حاجی گردد. پسر تعالی وی می گوید که پدرش بعد از شنیدن خبر هجرت حج بسیار شادمان گردیده است؛ «هنگامی قرار شد که از طرف آقای لاریجانی که آنموقع رییس صدا و سیما بود، به مکه برود، حالش خیلی بد بود و ۲ تا سوند بهاش وصل بود اما ذوق زده بود و میخاطرنشان کرد به آرزویش رسیده میباشد. اینجانب رفتم اداره موقوفات و گفتم درحال حاضر پدرم عالی وجود ندارد، از لحاظ پزشکی تاییدش نکنید. گفتند مگر میشود موذنزاده را رد کرد. این مرد می بایست به زیارت منزل آفریدگار برود. ۴ ماه پیش از فوتش بود که با اوضاع فساد که داشت به مکه رفت. اینجانب خیلی نگرانش بودم. روزی که آمد، سریع خودم را بهاش رساندم و دیدم حالش زیاد عالی وجود ندارد. گفتم تنها یک چیزی به اینجانب بگو، رفتی مکه چی دیدی؟ اعلامکرد صرفا همین را بیانکنم که رفتم آفریدگار را دیدم و آمدم».
جعفر تعریف و تمجید مینماید که پدرش سازه به درخواست حجاج دیگر کشورهای اسلامی در مکه هم اذان خویش را گفته میباشد: «میاعلامکرد ازش منظوراند که در عرفات اذانش را بخواند البته «علیا اماالله» را نگوید. قبول نکرده بود. دست انتها آن ها قبول مینمایند که اذانش را بی نقص بخواند. میذکر کرد اذانش را ۲۰ دقیقه خوانده میباشد».
علی مدرس دامغانی که اذان موذنزاده اردبیلی را در عرفات شنیده بود، این اذان را یک کدام از بدیعترین مثالهای اذان دانسته که خیرصرفا در کشورایران بلکه در سراسر دنیا آیتم دقت قرار گرفته میباشد؛ «رحیم موذنزاده را در عرفات زیارت کردم و به خاطر دارم که وی در آنجا برای واپسین توشه، اذان جاودانه خویش را ایفا کردند که بسیار آیتم اعتنا حجاجی که از سایر بخش ها عالم آمده بودند قرار گرفت و فکرمی کنم وی هم به آرزوی خویش رسید».
موذنزاده اردبیلی بعداز رجوع از مسافرت حج، در روز ۲۴ فروددین ماه ماه ۱۳۸۴ به انگیزه جلو رفتن بیماری سرطان در مریضخانه بستری می شود. پزشکان برای بهبود وی دست بهعمل می شوند البته سرطان دیگر کل تن اورا فرا گرفته بود و کاری از کسی ساختهخلا.
مسؤولان نظام، یکی ازیکیاز به بالینش میآمدند و موذنزاده هم به آن ها ارشاد و نصیحت میاعطا کرد. جعفر تمجید مینماید: «خیلیها آمدند. یادم است که به آقای مسجدجامعی که آنموقع وزیر ارشادوراهنمایی بود، یک کاغذی نشانه بخشید که نام ۲ هزارتا جوان رشد بود. اعلامکرد این جوانها نقص دارا هستند. شما وزیر میباشید و بایستی یک کاری بکنید. در شرایطیکه اینها به شغل مغایر بیفتند، تقصیر شماست. اعلام کرد این جوانها بهدرد این مرز و بوم میخورند. می بایست یک فکری برای آنان کرد. با آقای حداد عادل هم که رییس مجلس بود، همیشه از درد عموم سخن میزد».
موذنزاده آنقدر ملاقاتکننده در مریضخانه داشت که در مواقع بیداری بایستی وقت خویش را به احوالپرسی با آن ها میگذراند. منصور- فرزند سوم موذنزاده اردبیلی- میگوید: «کسی را رد نمیکرد. با اینکه درحال حاضر بدی داشت، کلیه را میبه عهده گرفت و با کلیه هم کلام میکرد. بعضا وقتها که دیگر اتاق جا نداشت، ما ناچار میشدیم که از اتاق خارج برویم». دوست جوان موذنزاده هم درینباره می گوید: «زمانی در درمانگاه بود، تیمتیم میآمدند و از وی عیادت میکردند و میرفتند. با اینکه هم اکنون خوشی نداشت، با تکتکشان روبوسی و وضعپرسی میکرد». بعداز مدتی برای گشاد شدن سوند موذنزاده، عملی توفیقآمیز شکل می گیرد ولی دیگر دیر گردیده بود. سرنوشت ریه پیرمرد نیز به دست سرطان از فعالیت می افتد و وی در ششم خردادماه سال ۱۳۸۴ دنیا را بدرودمیگوید.
مراسم ختم موذنزاده در حالی در مسجد اردبیلیهای طهران برگزار می گردد کهاین مسجد مملواز انسان بوده میباشد. جعفر موذنزاده گلهای هم از مسؤولان دارااست؛ «شبی ۵ هزار نفر برای مراسم ختم و شام غریبان و شب هفتم و چلهم بابا به مسجد آمدند. آنقدر جمعیت زیاد بود که اکثری از آنان در کوچه بودند و مسجد دیگر جا نداشت. بیشتر از ۱۵ میلیون تومان تنها هزینه همین مراسم شد که پرداخت کلیه آن ها بر ذمه خانواده و دوستان بابا زمینخورد و حتی یکنفر نیامد یک جلد قرآن بدین مسجد کادو نماید. هزینه مریض خانه بابا هم حدود ۲۰ میلیون تومان شد که گشوده کلیه را خودمان پرداخت کردیم. اینجانب بازنشسته موسسه پژوهش ها خاک و آب هستم و سایر اعضای خانواده ما هم از قشر مرفه نیستند. نمیدانید با چه مکافاتی توانستیم از پس این هزینهها برآییم».
ما اهل ایران هستیم چرا اذانخوانهای ما از ایالات متحده عربی تبعیت مینمایند؟
خودمان سنگی برای قبرش تنظیم کردیم
منزل مجتبی کرمانی، از فرصت پدربزرگش جنب مسجد اردبیلیهای محله گودالحصار طهران بوده و در بیشتر مراسمی که درین مسجد برگزار میگردیده، حضور داشته میباشد. وی از شعری حافظه مینماید که مدام ورد گویش موذنزاده بوده میباشد: «میذکر کرد: «حرفهای بر گردنم افکنده دوست / می کشد جایجای که خاطرخواه اوست». زمانی از وی میپرسیدیم که چهفعالیت می کنی؟ این شعر را میخواند. میگفتیم سال دیگر چه می کنی؟ گشوده این شعر را میخواند».
یکیاز دیگر از شعرهای موذنزاده نیز هنوز به حافظه کرمانی باقیمانده میباشد: «یادم می آید شب نصفه شعبان، در مسجد اردبیلیها جشن و پایکوبی بود. شایسته ترین شعری که از رحیم موذنزاده اردبیلی شنیدم در به عبارتی شب بود. از وی خواستند سخنرانی نماید که خاطرنشان کرد اینجانب مکان دیگری عهد و پیمان دادهام و رفت. بر حسب شانس، کارش در آن مسجد زود به آخر رسید و رجوع مسجد ما. از وی خواهش کردند و رفت بالای منبر. بیان کرد امشب یک شعر خیلی خیلی کهن می خوانم که لذت ببرید. اینجانب از آن شعر، خیلی لذت بردم که الان صرفا یک بیتش را به خاطر دارم. خواند: «آنالیز بابون علی ذوالفقارینی / ایا ای صاحب و مالکالزمان». مضمون این شعر این میباشد که «بکش ذوالفقار جدت علی را، ای صاحب و مالک مجال». این شعر، هم برای اینجانب جدید بود و هم حسی که در قرائت وی دیدم، منرا به اکنون دیگری پیروزی».
مهدی سراجزاده با اینکه ۴۶ سال سن دارااست البته از دوستان مجاورت رحیم موذنزاده بوده میباشد. وی منبرهای حاج رحیم را آکنده از راهنمایی و موعظه و به طور کامل عامیانه تعریف مینماید: «برای عموم معمولی حرف می کرد. بهخیال و خاطر همین بود که منبرهایش خیلی به دل انسان میگرد هم آیی و سخنهایش به روح و مغز بشر نفوذ میکرد. نکته مهمی که میتوانم درباره وی بیان کنم، این میباشد که از سال ۵۵ به بعد از آن که اینجانب به حافظه دارم، یک شب هم نمازشب وی رخنه نشد. خودش میاظهارکرد تا روزی ۲ جزء قرآن نخوانم، روزم شب نمیشود». این مسئله را پسر ارشد آن مرحوم هم تعریفوتمجید مینماید: «امید می کنم که ایفا یک شب اورا داشته باشم. از وقتی که بهخاطر دارم، نماز شبش شکاف نشد». عشق و علاقه وی به تسبیح و انگشتر هم موضوعی میباشد که کلیه نزدیکانش درباره آن تمجید مینمایند.
ما اهل ایران هستیم چرا اذانخوانهای ما از ایالات متحده عربی پیروی مینمایند؟
ایرانیان دیگر عادت کردهاند تا روزه خویش را بعد از شنیدن صدای کسی بگشایند که پخش آن از رسانه ملی کشورمان، بیش تر از نیم قرن عمر داراست. سالهاست کهاین اذان، جزیی از تاریخ ملت ما گردیده و خاطرات تعدادی نسل به آن گره خورده میباشد. این مقاله بازخوانی میباشد گزارشی میباشد که سال ۱۳۸۷ در همشهری مرز و بوم تشریفات ترحیم مشهد اینجانب منتشر گردیدهاست.
مؤذنزاده
همشهری آنلاین، سالهاست که صدای این اذان، در فیلمها و سریالهای تلویزیونی شنیده می گردد و از مناره مسجدها پخشمی شود. ولی شاید کمتر کسی گوینده این اذان را بشناسد و بداند کهاین اذان در دستگاهی اهل ایران خوانده شدهاست. صدای مؤذنزاده تا سالها دربین ما خواهد بود و نسلهای آتی نیز از آن خاطرهها خواهند داشت.
رحیم اولیه مهرماه سال ۱۳۰۴ در اردبیل به عالم آمد. اذانگویی، مدیحهخوانی و منبری را از پدرش روحانی عبدالکریم به ارث موفقیت و تا انتها قدمت منش اورا افزود. خودش در گفتگوای گفته میباشد که اذانگویی در خانواده آنها، ۱۵۰ سال عمر داراست و اسم خاندان آن ها بههمین ادله موذن گردیده؛ «وقتی که آن موقعها در اردبیل شناسنامه میدادند، به تناسب فعالیت و رشته، اسم خانوادگی تعیین میکردند. به پدربزرگم هم گفته بودند تو چهکارهای؟ گفته بود موذن. گفته بودند اسم خانوادگی شما موذن میباشد».
رحیم در کودکی به مدرسهمنزل میرود و زیر لحاظ میرزا عزیز، قرآن را فرا میگیرد. به گفته خودش: «در آن زمانه ما عوض متوسطه مدرسه میرفتیم. همگی هم متدین بودند. خانوادهها در زمان ما در اولِ فرمان، نوپاها را با قرآن مانوس میکردند. ما هم بعداز طی این مرحله، به مکتب حاج ابراهیم آمدیم. شاگرد بودیم به اصطلاح امروز، اما حین طلبگی این اذان با ما یار و همدم بود». بعداز یادگیری اصول روضهخوانی و اذانگویی، با ملازمت بابا در مسجد اردبیل بدینشغل سرگرم می شود و گاهی هم برای تلاوت روضه به شهرهای گوشه و کنار، خصوصا تالش میرود.
پسر بهمکان بابا
با سکونت بابا در طهران، رحیم موذن برای علم آموزی حوزوی رهسپار قم می شود. حاج مهدی سراج - از دوستان رحیم - میگوید: «هنگامی روحانی مهربان به طهران میاید، رحیم را برای درس تلاوت به قم میفرستد. صدای رحیم آنقدر عالی بود که دیگر مدام وی برای مجالس در قم میخوانده میباشد. مداحان قم پیش روحانی کریم و مهربان گلایه کرده بودند که با وارد شدن رحیم ما از فعالیت افتادهایم». رحیم درس میخواند و ظهرها در بقاع حضرت معصومه اذان میاذعان کرد.
سال ۱۳۲۹ روضه خوان کریم ومهربان فوت مینماید و رحیم که تنها ۲۵ سال سن داراست، به طهران میاید تا مکان خالی بابا را در مسجد امام پرکند. خودش قصه را اینسیرتکامل تعریف و تمجید نموده است: «مرحوم پدرم سال ۱۳۲۲ برای اول توشه اذان را در رادیو بیان کرد و همین مراحل تا سال ۱۳۲۶ که نرمافزار سحری را به طور زنده جاری ساختن میکرد ادامه داشت. وی در سال ۱۳۲۹ سکته کرد و اینجانب قبول کردم مکان وی اذان بیان کنم تا الان که با این سن و سال هنوز مشغولم و افتخار دارم که با بیان کردن آن یک اذان، برای اسلام و مملکتم کاری کردهام. ما که خیر گنج داریم، خیر مکنت و همین یک اذان برایمان شایسته ترین نه میباشد». در این سال میباشد که اسم خانوادگی وی نزد عموم از موذن به موذنزاده اردبیلی تغییرو تحول مینماید. جعفر موذنزاده اردبیلی - پسر ارشد حاج رحیم- تعریفوتمجید مینماید که «هنگامی روضه خوان کریم و مهربان میمیرد و پدرم به جایش اذان می گوید، مجریان رادیو کشور ایران برای معرفی وی به عموم، زاده اردبیلی را به خویشان پدرم اضافه مینمایند تا به شنوندگان بگویند وی پسر روحانی کریم ومهربان میباشد. راز همین مورد، کلیه تفکر کردند که اسمخانوادگی بابا اینجانب موذنزاده اردبیلی میباشد و همین اسم هم تا انتها روی وی ماند».
ملکه عفووبخششکن - همسر رحیم موذنزاده اردبیلی - تعریفوتمجید مینماید که حاج رحیم حدود سال ۱۳۳۰ به اردبیل می آید و از وی خواستگاری مینماید؛ «۴ ماه بود که پدرش فوت کرده بود. ما عروسی کردیم و آمدیم طهران. خانوادههای ما با هم اهالی بودند و مستقر یک محله بودیم. به یک کدام از اهالیها زیر میزی داده بود و گفته بود کهاین دختر را برای اینجانب خواستگاری کن! اینجانب تا پس از عقد ندیده بودمش. مرا در آشپزخانه پدرم عقد کردند و بردند منزل وی. آنجا برای اولیتوشه دیدمش. خودش میاعلامکرد تا قبل از این یکتوشه مرا چشم بوده».
حاج رحیم بعداز تزویج، مجدد به طهران بازمیخواهد شد. همسر آن مرحوم ادامه میدهد: «۱۵ روز پس از عروسی آمدیم طهران. اولیه در بازار طهران مستاجر بودیم و سپس رفتیم خیابان سینا یک منزل خرد گرفتیم. بعد از آن آنجا را هم فروختیم و آمدیم آریانا (صاحب اشتر) معاش کردیم. یکسری سالی هم آنجا بودیم و انتها رمز آمدیم اینجا(مهرشهر کرج)». به گفته حاج عسگر عاشقی، منزل حاج رحیم در مهرشهر کرج خرد بود و وی مدام به جوک این منزل را زندان موسی بنجعفر مینامیده میباشد. همسر موذنزاده هم این مورد را پذیرش مینماید: «۲ تا اتاق داشتیم و ۶تا طفل».
ما اهل ایران هستیم چرا اذانخوانهای ما از ایالات متحده عربی تبعیت مینمایند؟
کودکی، جوانی، میانسالی تا پیری حاجرحیم موذنزاده
اتصال به بالا در رادیو
تا سال ۱۳۳۴ که صدای حاج رحیم در رادیو ضبط خواهد شد، موذنزاده اردبیلی برای مسجد امام و رادیو ملی بهشکل زنده اذان میاذعان کرد. خانم عفووبخششکن میگوید: «ماه رمضان، هر روز با هم میرفتیم مسجد ارگ. اینجانب خارج میماندم و وی می رفت اذانش را میاظهار کرد و با هم برمیگشتیم منزل. از به عبارتیجا هم بی واسطه در رایو پخش میشد».
جعفر موذنزاده میگوید: «سال ۱۳۳۴ بابا به رادیو میرود و از مهندس محبی - مسؤول استودیو ۶ - می خواهد که اذانش را ضبط نمایند. ماه رمضان بود و از وی می خواهند که برود پس از افطار برای ضبط بیاید. بابا قبول نمینماید و می گوید الان بایستی اذانش را ضبط نمایند. خودش میگفته آن روز حالا خاصی داشته و بیان کننده بهاش الهام گردیده بود که می بایست اذان را به عبارتی لحظه برای ضبط بخواند. خلاصه مسؤولان رادیو قبول مینمایند و بابا برای ضبط به استودیو میرود. به گفته خودش، هنگامی برای ضبط این اذان به استودیوی رادیو رفته، اذان را در تک تک کنارهها آزمون کرده و چشم که جا نمیافتد. به عبارتیطور که می دانید، دستگاه بیات سوراخ یک اندوه خاصی دارااست و بابا هم در همین دستگاه، در کناره روحالارواح، اذان را خوانده. میاظهار کرد زمانی اذان را درین کناره خواندم، شم کردم که به بالا وصل شدم. دیگر تا نقطه نهایی اذان در استودیو نبودم».
جعفر خاطره جالبی را از عهدوپیمان پدرش از اولین ضبط این اذان در رادیو تعریفوتمجید مینماید: «زمانی بابا اذان را می خواند، یکیاز خوانندههای مطرح موسیقی اهل ایران که در اکنون تماشایش بوده، با تعجب از وی می پرسد که اذان را در چه کنارهای خواندی؟ بابا هم میگوید کناره روحالارواح. آن خواننده دارای اسم و رسم به وی میگوید که تابههم اکنون این کناره را نشنیده بوده».
خویش حاج رحیم در اظهارکردوگو با خبرگزاری ایسنا ماجرای ضبط اذانش را اینسیرتکامل تعریفوتمجید مینماید: «یک روزی تصمیم گرفتم تا یک اذان یادگاری بیان کنم. در استودیوی ۶ صدا و سیما، هر کنارهای انداختم، نشد تا اینکه آن را در روحالارواح آواز بیات سوراخ این چنین که بیشتراز ۵۰ سال میباشد پخش میگردد گفتم. ما اهل ایران هستیم و اذان ما بایستی برخاسته از خودمان باشد. الان اذانخوانهایی می باشند که از ایالات متحده عربی پیروی مینمایند و این نیکو وجود ندارد و خویش ما بایستی خلاقیت به خرج دهیم. الان ۵۰ سال میباشد که کسی نتوانسته روی این اذان اینجانب، اذان بگوید؛ حتی برادرم سلیم که آن صدای گیرا و قشنگ را دارااست و این خواست خداست؛ به عبارتی خدایی که میگوید در شرایطی که با اینجانب یکصدایی نمایید، محبت شمارا به قلوب همگی میاندازم».
به گفته پسر ارشد وی، موذنزاده تا ۱۳۵۷ و موفقیت انقلاب اسلامی، هر سال برای تجدید ضبط اذانش به رادیو میرفته: «از سال ۳۴ به آنگاه، بابا هر سال برای ضبط به رادیو میرفت و اذانش را دوباره می خواند. به هیچ عنوان از طرف رادیو فرمان بوده کهاین حادثه بیفتد. تلویزیون الان بیشتر اذان ضبط گردیده سال ۵۶ پدرم را پخش مینماید. شبکه ۵ که مدام این اذان را پخش مینماید اما برخیزمان ها چشمام که شبکههای ۱ و ۳، اذان ضبط گردیده سالهای ۳۴ و ۳۵ را پخش مینمایند. صدای بابا درین اذان، بسیار روشن، جوانخیس و رساتر میباشد و عالی که توجه فرمائید، میتوانید تفاوتشان را تشخیص دهید».
بیماری آلزایمر و بیماری
در دهه پنجم معاش رحیم موذنزاده اردبیلی، زمان گمنامی وی استارت می گردد. موذنزاده در بعضی مساجد طهران مناجات و روضه میاعلام کرد و هر سال، شبهای عاشورا در مسجد اردبیلیها به منبر می رفت. جز خانواده و دوستان، کمتر کسی از وجود وی با خبر بود. پسر گران قدر موذنزاده میگوید: «همگی درنگ میکردند که پدرم فوت نموده است. هیچکس تا سالها پیگیر نشد که وی کجاست و چه مینماید. تلویزیون و رادیو اذان اورا پخش میکردند و عموم هم این اذان را دوست داشتند البته هیچکس سراغی از وی نمیگرفت». همسر وی نیز از موقعیت بد مالی معاششان می گوید: «اینجانب در منزل مواظب کودکها بودم و وی صبح می رفت و شب میآمد. معاش ما خیلی خلل بود. کودکها یک کدام ازیک کدام از به جهان میآمدند و خرج و هزینه های معاش کفاف نمیاعطا کرد. شغل موذنزاده هم صرفا منبر بود و فعالیت دیگری نمیکرد. روزی یک مجلس میرفت و خرج معاش درنمیآمد».
جعفر تمجید مینماید که چه گونه به زنده بودن حاج رحیم پیمیبرند: «آقای غلامرضایی - اجراکننده تلویزیون - خیلی اذان پدرم را دوست داشت و تمجید میکرد که از هر که درباره موذنزاده اردبیلی پرسیده، گفتهاند نخستین انقلاب فوت نموده است. غلامرضایی میگوید یک روز با یک آذریلهجه واکنش کردم و از وی سراغ موذنزاده را گرفتم و وی به اینجانب اعلامکرد که زنده میباشد».
براین اساس، بعداز ۲۵ سال و در حالی که فقط ۲ سال به نقطه نهایی قدمت وی باقیمانده بود، موذنزاده اردبیلی مجددا کشف می گردد و یکیاز خبرگزاریها هم با وی اذعان کردوگو مینماید.
«بیماری بابا از سال ۷۴ آغاز شد و در سال ۸۴ به نقطع ی عطف رسید. این اواخر، سرطان از مثانه به همه و کبد و ریههایش رسیده بود». جعفر تعریف و تمجید مینماید که فقط یکتوشه از بابا گلهای درباره بیماریاش شنیده میباشد؛ «در آحاد مدتی که بیمار بود، ابدا گله و گلایه نمی کرد و خیلی آهسته بود؛ جز یکتوشه که به اینجانب اعلام کرد نمیدانم چرا این مریضی را گرفتهام. آدمی مذهبی بود و دکترها برای مریضیاش به وی سوند بسته بودند. وی هم همیشه مراقب بود که نجس نشود. صرفا این قضیه بود که خیلی ناراحتش می کرد».
حاج مهدی سراجزاده - دوست جوان موذنزاده اردبیلی - هم تاکید مینماید کهاین سخن را به وی هم گفته میباشد: «یادم میباشد که در درمان گاه بودیم و ۵ روز باقیمانده بود به رفتنش. تا آنروز حتی یکتوشه هم ندیده بودم که از شرایط خویش گله نماید البته آنروز دست مرا گرفت و اظهار کرد مهدی، چرا اینجانب بدین روز افتادم و این مریضی نصیبم شد؟ دیدههایش مملواز اشک گردیده بود و اینجانب هم نالهام گرفته بود. پیش از اینکه چیزی بیانکنم، خودش فورا اظهار کرد که تمامیچیز خواست خداست. آنگاه هم محیط عوض شد و خندید».
همسر آن مرحوم هم از روزهای بیماری موذنزاده تمجید مینماید؛ «این اواخر خیلی مریضی کشید و همگیاش مریض خانه بود. بیچاره به هیچ عنوان اهل تشر زدن خلا. اینجانب بداخلاقی میکردم؛ خب انسان بایستی راستش را بگوید؛ اینجانب هر چی میگفتم، به هیچ عنوان حرفی نمیزد».
حاجی به دیار باقی رفت
موذنزاده در واپسین ماههای معاشاش نهایتا برنده میشود به آرزوی خویش رسد و حاجی گردد. پسر تعالی وی می گوید که پدرش بعد از شنیدن خبر هجرت حج بسیار شادمان گردیده است؛ «هنگامی قرار شد که از طرف آقای لاریجانی که آنموقع رییس صدا و سیما بود، به مکه برود، حالش خیلی بد بود و ۲ تا سوند بهاش وصل بود اما ذوق زده بود و میخاطرنشان کرد به آرزویش رسیده میباشد. اینجانب رفتم اداره موقوفات و گفتم درحال حاضر پدرم عالی وجود ندارد، از لحاظ پزشکی تاییدش نکنید. گفتند مگر میشود موذنزاده را رد کرد. این مرد می بایست به زیارت منزل آفریدگار برود. ۴ ماه پیش از فوتش بود که با اوضاع فساد که داشت به مکه رفت. اینجانب خیلی نگرانش بودم. روزی که آمد، سریع خودم را بهاش رساندم و دیدم حالش زیاد عالی وجود ندارد. گفتم تنها یک چیزی به اینجانب بگو، رفتی مکه چی دیدی؟ اعلامکرد صرفا همین را بیانکنم که رفتم آفریدگار را دیدم و آمدم».
جعفر تعریف و تمجید مینماید که پدرش سازه به درخواست حجاج دیگر کشورهای اسلامی در مکه هم اذان خویش را گفته میباشد: «میاعلامکرد ازش منظوراند که در عرفات اذانش را بخواند البته «علیا اماالله» را نگوید. قبول نکرده بود. دست انتها آن ها قبول مینمایند که اذانش را بی نقص بخواند. میذکر کرد اذانش را ۲۰ دقیقه خوانده میباشد».
علی مدرس دامغانی که اذان موذنزاده اردبیلی را در عرفات شنیده بود، این اذان را یک کدام از بدیعترین مثالهای اذان دانسته که خیرصرفا در کشورایران بلکه در سراسر دنیا آیتم دقت قرار گرفته میباشد؛ «رحیم موذنزاده را در عرفات زیارت کردم و به خاطر دارم که وی در آنجا برای واپسین توشه، اذان جاودانه خویش را ایفا کردند که بسیار آیتم اعتنا حجاجی که از سایر بخش ها عالم آمده بودند قرار گرفت و فکرمی کنم وی هم به آرزوی خویش رسید».
موذنزاده اردبیلی بعداز رجوع از مسافرت حج، در روز ۲۴ فروددین ماه ماه ۱۳۸۴ به انگیزه جلو رفتن بیماری سرطان در مریضخانه بستری می شود. پزشکان برای بهبود وی دست بهعمل می شوند البته سرطان دیگر کل تن اورا فرا گرفته بود و کاری از کسی ساختهخلا.
مسؤولان نظام، یکی ازیکیاز به بالینش میآمدند و موذنزاده هم به آن ها ارشاد و نصیحت میاعطا کرد. جعفر تمجید مینماید: «خیلیها آمدند. یادم است که به آقای مسجدجامعی که آنموقع وزیر ارشادوراهنمایی بود، یک کاغذی نشانه بخشید که نام ۲ هزارتا جوان رشد بود. اعلامکرد این جوانها نقص دارا هستند. شما وزیر میباشید و بایستی یک کاری بکنید. در شرایطیکه اینها به شغل مغایر بیفتند، تقصیر شماست. اعلام کرد این جوانها بهدرد این مرز و بوم میخورند. می بایست یک فکری برای آنان کرد. با آقای حداد عادل هم که رییس مجلس بود، همیشه از درد عموم سخن میزد».
موذنزاده آنقدر ملاقاتکننده در مریضخانه داشت که در مواقع بیداری بایستی وقت خویش را به احوالپرسی با آن ها میگذراند. منصور- فرزند سوم موذنزاده اردبیلی- میگوید: «کسی را رد نمیکرد. با اینکه درحال حاضر بدی داشت، کلیه را میبه عهده گرفت و با کلیه هم کلام میکرد. بعضا وقتها که دیگر اتاق جا نداشت، ما ناچار میشدیم که از اتاق خارج برویم». دوست جوان موذنزاده هم درینباره می گوید: «زمانی در درمانگاه بود، تیمتیم میآمدند و از وی عیادت میکردند و میرفتند. با اینکه هم اکنون خوشی نداشت، با تکتکشان روبوسی و وضعپرسی میکرد». بعداز مدتی برای گشاد شدن سوند موذنزاده، عملی توفیقآمیز شکل می گیرد ولی دیگر دیر گردیده بود. سرنوشت ریه پیرمرد نیز به دست سرطان از فعالیت می افتد و وی در ششم خردادماه سال ۱۳۸۴ دنیا را بدرودمیگوید.
مراسم ختم موذنزاده در حالی در مسجد اردبیلیهای طهران برگزار می گردد کهاین مسجد مملواز انسان بوده میباشد. جعفر موذنزاده گلهای هم از مسؤولان دارااست؛ «شبی ۵ هزار نفر برای مراسم ختم و شام غریبان و شب هفتم و چلهم بابا به مسجد آمدند. آنقدر جمعیت زیاد بود که اکثری از آنان در کوچه بودند و مسجد دیگر جا نداشت. بیشتر از ۱۵ میلیون تومان تنها هزینه همین مراسم شد که پرداخت کلیه آن ها بر ذمه خانواده و دوستان بابا زمینخورد و حتی یکنفر نیامد یک جلد قرآن بدین مسجد کادو نماید. هزینه مریض خانه بابا هم حدود ۲۰ میلیون تومان شد که گشوده کلیه را خودمان پرداخت کردیم. اینجانب بازنشسته موسسه پژوهش ها خاک و آب هستم و سایر اعضای خانواده ما هم از قشر مرفه نیستند. نمیدانید با چه مکافاتی توانستیم از پس این هزینهها برآییم».
ما اهل ایران هستیم چرا اذانخوانهای ما از ایالات متحده عربی تبعیت مینمایند؟
خودمان سنگی برای قبرش تنظیم کردیم
منزل مجتبی کرمانی، از فرصت پدربزرگش جنب مسجد اردبیلیهای محله گودالحصار طهران بوده و در بیشتر مراسمی که درین مسجد برگزار میگردیده، حضور داشته میباشد. وی از شعری حافظه مینماید که مدام ورد گویش موذنزاده بوده میباشد: «میذکر کرد: «حرفهای بر گردنم افکنده دوست / می کشد جایجای که خاطرخواه اوست». زمانی از وی میپرسیدیم که چهفعالیت می کنی؟ این شعر را میخواند. میگفتیم سال دیگر چه می کنی؟ گشوده این شعر را میخواند».
یکیاز دیگر از شعرهای موذنزاده نیز هنوز به حافظه کرمانی باقیمانده میباشد: «یادم می آید شب نصفه شعبان، در مسجد اردبیلیها جشن و پایکوبی بود. شایسته ترین شعری که از رحیم موذنزاده اردبیلی شنیدم در به عبارتی شب بود. از وی خواستند سخنرانی نماید که خاطرنشان کرد اینجانب مکان دیگری عهد و پیمان دادهام و رفت. بر حسب شانس، کارش در آن مسجد زود به آخر رسید و رجوع مسجد ما. از وی خواهش کردند و رفت بالای منبر. بیان کرد امشب یک شعر خیلی خیلی کهن می خوانم که لذت ببرید. اینجانب از آن شعر، خیلی لذت بردم که الان صرفا یک بیتش را به خاطر دارم. خواند: «آنالیز بابون علی ذوالفقارینی / ایا ای صاحب و مالکالزمان». مضمون این شعر این میباشد که «بکش ذوالفقار جدت علی را، ای صاحب و مالک مجال». این شعر، هم برای اینجانب جدید بود و هم حسی که در قرائت وی دیدم، منرا به اکنون دیگری پیروزی».
مهدی سراجزاده با اینکه ۴۶ سال سن دارااست البته از دوستان مجاورت رحیم موذنزاده بوده میباشد. وی منبرهای حاج رحیم را آکنده از راهنمایی و موعظه و به طور کامل عامیانه تعریف مینماید: «برای عموم معمولی حرف می کرد. بهخیال و خاطر همین بود که منبرهایش خیلی به دل انسان میگرد هم آیی و سخنهایش به روح و مغز بشر نفوذ میکرد. نکته مهمی که میتوانم درباره وی بیان کنم، این میباشد که از سال ۵۵ به بعد از آن که اینجانب به حافظه دارم، یک شب هم نمازشب وی رخنه نشد. خودش میاظهارکرد تا روزی ۲ جزء قرآن نخوانم، روزم شب نمیشود». این مسئله را پسر ارشد آن مرحوم هم تعریفوتمجید مینماید: «امید می کنم که ایفا یک شب اورا داشته باشم. از وقتی که بهخاطر دارم، نماز شبش شکاف نشد». عشق و علاقه وی به تسبیح و انگشتر هم موضوعی میباشد که کلیه نزدیکانش درباره آن تمجید مینمایند.

راهنمای آمادهسازی مسجد یا سالن برای مراسم ترحیم؛ از چیدمان تا امکانات رفاهی